شب با خيال رويت راز نگفته دارم
اين راز سر به مهر است در دل نهفته دارم
گفتم تو را ببينم راز دلم بگويم
درد اين زبان را در كام خفته دارم.
خيلي سخته که بخواي باآب خوردن بغضت روبفرستي پايين , اما
يه دفعه اشک ازچشمات جاري بشه.....
به رسم كهن همه ي نامه ها سلام
شرمنده نمي دونم چي شد كه بهت گفتم دارم يه نامه برات تايپ مي كنم شايدم از شكايتي بود كه در و ديوار اتاقم بهم كردن آخه اونا ديگه خسته شدن اينقد كه به حرفام به شكايتام درد دلام گوش كردن امشب ديگه نوبت كامپيوترم بود كه تحمل كنه اگه دوست داري تو هم بخون ولي خواهشي كه ازت دارم تو ديگه شكايت چشاتو نكن
هنگام نوشتن اينا احساس مي كنم كه سر تا سر وجودم زندان تاريك و دور افتاده اي است از مشتي خاطرات اندوهناك، روحمم كه سرگردان و عاصيه
كارم به جايي رسيده كه براي آرامش اعصاب بايد بيامو حرفاي درونمو تايپ كنم و درباره ي تو بنويسم
تو كه سايه اي در زندگي ام بودي و من تصورمي كردم سايه سار خنكي در اوج گرماي تابستان هستي غافل از اينكه تو سايه ي يك رهگذر غريبه در شب كوچه ي جواني ام بودي نمي دانم باور مي كني زدودن خاطراتت از قلبم اينقدر دشوار باشه؟راستي براي تو كه كاري ندارد مهري باشه يا نباشه تو كه از همان اول دل خوشي از من نداشتي و نه قلبي كه براي من و براي ديدن من بتپد تو پسرك سنگي زندگي من بودي پس زودتر از من مي توني از شر اين عشق زخمي نجات پيدا كني آدما در بيشتر موارد اون چيزي نيستن كه نشان مي دهند و من چقدر دير فهميدم(از من مي پرسه كجا خودم نبودم بعضي وقتا بعضي چيزا ست كه هر كار مي كني تا لغتا رو كنار هم بچيني يه جمله بگي نمي شه هر كار مي كنم نميتونم بنويسم كي و كجا خودت نبودي به لبام مهر سكوت نقش بسته شرمندتم)
دلم گاهي وقتا برات تنگ مي شه برا صدات ،نگات،اخمات ،ولي چه فايده داره وقتي عشق يكطرفه باشه چيزي جز درد و رنج براي عاشق نمي تونه داشته باشه دردي كه هميشه انعكاس مي يافت و خُردم مي كرد هيچ وقت نفهميدم و نتونستم درك كنم كه چرا جواني و غرور منو نديدي و قبل از همه ي اينا انسان بودنمو چرا فكر نكردي خرد مي شم ؟مي شكنم؟چرا؟ درسته مقصر خودم بودم كه عاشقت شدم ولي تو، آره تو مي تونستي كاري كني كه خرد نشم غرورمو نشكنم مي تونستي و نكردي ،اصلا مي تونستي يه كاري كني كه عاشقت نشم آخه چرا؟ جواب اين چراهامو چه كسي بايد بده ؟خودتو كنار كشيدي تا از شر سوالام راحت بشي مگه نمي دونستي دوستت دارم
نمي دونم چطور شد كه همه ي نيرومو جمع كردم تا تو اون كاغذ بنويسم دوستت دارم بعدشم كنارت بشينمو دوبار تكرار كنم حرفاي اونروزتو يادت مي ياد2شهريور هيچ وقت يادم نمي ره دليل دوست داشتنمو پرسيدي اما جواب درستي بهت ندادم چون دوست داشتن دليل نمي خواد زياد حرف نزدم فقط بين حرفات پرسيدي و جواب دادم ولي تو حرف زدي منم گوش كردم بعضي هاشم رو قبول كردم بين حرفات بهم توهين كردي كوچيكم كردي تهمت زدي اما هيچ كدومش واضح نبود همه اونا رو از طرف ديگران نقل قول مي كردي اما طوري مي گفتي كه انگار خودتم باور داشتي اونروز دلم مي خواست بهت بگم درصد كمي از اين حرفا واقعيت داره ولي نگفتم اونروز احساس كردم خيلي خودخواهي يه جوري صحبت مي كردي انگار از طرف خودت هيچ وقت هيچ اشتباهي سر نزده خوب مي دونم كه اشتباهاتي داشتم ولي تاوانش نه گفتن تو نبود من تمام اشتباهات گذشته ام و بيشتر اون كارايي رو كه ا نجام داده بودمو برات گفتم اگه يكم توجه مي كردي پشيمونيم خيلي واضح و روشن بود ولي نخواستي تو حتي نخواستي يه لحظه پيش خودت تصور كني كه يكي از حرفاي ديگران درست نيست دلم مي خواست بهت بگم منو نگاه كن ببين چه ظاهرم چه باطنم تغيير كرده همه ي اينا به خاطر تو بوده اما هر كار مي كردم نمي تونستم حتي يكم از تغييراتمو ياد آواريت كنم تو اشتباهات گذشتمو پتكي كرده بودي ودائما مي كوبيدي تو سرم و منم تحمل مي كردم من برات تنها يه سرگرميم مثل بازي شطرنج با مهره هاش بهم بگو كه اشتباه مي كنم وسرگرميت نيستم بگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
نمي دوني چه زمستان سخت و ملال آوري در قلبم حكومت مي كنه نمي دوني چقدر احساس سردي و بيهودگي مي كنم شبا كه بيشتر از هر وقت ديگه اي احساس تنهايي مي كنم بيشتر از هر وقت ديگه اي آرزوي با تو بودنو مي كنم افسوس تو با واژه ي دوست داشتن آشنا نيستي تو معني عشق و لااقل واسه من نمي دوني .....
بهم نگاه كن .......تو مي خواي پرپر زدن قلبمو ببيني پس خوب نگاه كن تا مرگ قلبمو با لبخند پيروزمندانه اي ببيني نمي دونم چي شد كه تو دنياي به اين پهناوري دل به عشق تو سپردم بودنت زندگيمه و نبودنت مرگم
راستي چرا دل به دل راه نداره؟كاش مي دونستي اونروز با جانم چه كردي ،غرورمو شكستي بي شخصيتم كردي اميدهايم رو نا اميد كردي روحياتمو مي دونستي ولي خودتو به ندونستن زدي خوب مي دوني وقتي از من فرار مي كني چه حالي مي شم اينبار نيومدم ازت عشق گدايي كنم چون قبل از اينكه عاشق تو بشم عاشق اوني كه اون بالاست شدم اون بر خلاف تو عشقم و رد نكرد تو عشق اون حقيقير نشدم غرورمم نشكست بلكه بالعكس بزرگ شدم با شخصيت شدم خودمو شناختمو.........و خيلي چيزايي كه تو عشق تو از دستشون دادم
عشق تو هم واسم شد يه تجربه نمي دونم ولي با تمام تلخ بودنش دوسش دارم شايد به خاطر اينكه زير دين دلم نموندم بعضي وقتا كه چند ساعتي ذهنم و مشغول مي كنه احساس مي كنم همه ي اينا يه خوابه ولي نه واقعيته از واقعيتم نمي شه فرار كرد نظرتو چيه؟
نمي دونم ديگه چي برات بنويسم كه تمام حرفام تكراريه من براي تو نمي نويسم براي تسكين قلب عاشق و زخم خورده ي خودم مي نويسم انگاري تعادل روانيم به هم خورده همه ي وجودم با صدايي گرفته و حزن آلود تو رو مي خونه آه خدايا كمكم كن كه كارم به جنون و ديونگي نرسه
چقدر لحظه ها به كندي مي گذره همه خوابيدن و اين منم كه مثل هميشه برق اتاقم مزاحمت ايجاد مي كنه انگاري امشب هم خواب با چشام پيمان قهر بستن تو اين شب خسته و غمگين منم نوشتنم اومده كاش مي شد بسان پرنده اي در كوچه هاي غبار آلود زمان آنقدر به پرواز در آيم و دور بشم تا به ابديت برسم چشمام سكوت شبو با سكوت اتاق معاوضه كردند و قطره هاي اشك مثل بارون بهاري ارمغان كوير گونه هام شدن نمي دوني امشب چقدر گريه كردم چقدر سر به زمين زدم و چه زاريها كه نكردم چه آهها كه از سينه بيرون ندادم از سينه ي درد كشيده ام كه فقط نام تو وعشق تو در آن جاي دارد......
آروم كه مي شم با خودم مي گم بابا مهري تو اين اتاق دم كرده منتظر چي هستي به چي فكر مي كني به روزهاي خوش گذشته يا به غروب قلب بيمارت؟
كاش مي فهميدي عشقي كه در چشمي موج مي زند واقعي است.
فقط اين يه جمله رو بنويسم و ناممو تموم كنم من آنقدر هم كه فكر مي كني بد نيستم
كسي كه حاضر بود به خاطرت شاهرگشم بدهمهري






